Account: (login)

More Channels


Are you the publisher? Claim this channel

Search in 126,298,072 RSS articles:

Latest Articles in this Channel:

  • 02/13/10--12:04: عاشقانه (chan 3136919)
  • روی تخته سنگی نوشته شده بود:اگر جوانی عاشق شودچه کار کند.من هم زیر ان نوشتم :باید صبر کند.برای بار دوم که از انجا گذر کردم زیر نوشته من کسی نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من با بی حوصلگی نوشتم:بمیرد بهتر است.باری بار سوم که از انجا عبور کردم,انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد,اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم.



    مجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید, روزی شخصی در حال نمازخواندن در راهی بود و مجنون بدون اینکه متوجه شود از بین او و مهرش عبور می کند مرد نمازش را قطع می کندو داد زد, هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود امد و گفت:من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم, تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم.

    love941.blogfa.com




    شا گردی از استا دش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین گندم را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا پرخوشه ترین گندم را بچینی. شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدت طولانی برگشت. استاد پرسید: چه اوردی؟ شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ هرچه جلو می رفتم خوشه های پر پشت تر می دیدیم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین خوشه به انتهای گندم زار رفتم .استاد گفت: عشق یعنی همین! شاگرد پرسید:پس ازدواج چیست؟ استاد به سخن امد:که به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی.شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهب با درختی برگشت. استاد پرسید: که شاگرد را چه شده است ؟ و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدیم انتخاب کردم می ترسیدم که اگر که اگر جلو بروم باز دست خالی یر می گردم. استاد باز هم گفت: ازدواج هم یعنی همین!!!


    love941.blogfa.com

    ساعت 3 شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد.پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت: 25 سال قبل همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی فقط خواستم بگم تولدت مبارک پسرم. پسر لز این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.صبح سراغ مادرش رفت وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...

    love941.blogfa.com

  • 02/16/10--16:01: Article 3 (chan 3136919)
  • یک شبی مجنون نمازش راشکست

    بی وضو در کوچه لیلا نشست

    عشق ان شب مست مستش کرده بود

    گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟

    بر صلیب عشق دارم کرده ای؟

    خسته ام زین عشق , دلخونم مکن

    من که مجنونم تو مجنون تر مکن

    مرد این بازیچه دیگر نیستم

    این تو و لیلای تو من نیستم




    گفتم ای دیوانه لیلایت منم

    در رگت پنهان و پیدایت منم

    سالها با جور لیلا ساختی

    من کنارت بودم و نشناختی




    اوای باد انگار اوای خشکسالیست

    دنیا به این بزرگی یک کوزه سفالیست

    باید که عشق ورزید باید که مهربان بود

    زیرا که زنده بودن هر لحظه احتمالیست



    یکی اواره ی بوئیدن توست

    یکی در اروزی دیدن توست

    ولی من ساده ام بی ادعایم

    دلم دیوانه خندیدن توست



    دلم را مبتلایت کرده بودم

    خودم را خاک پایت کرده بودم

    ندانستم که بی مهری و گرنه

    همان اول رهایت کرده بودم

    این شعرا از طرف تنهای عزیزمه که واقعا دوسش دارم .


  • 09/07/10--17:35: Article 2 (chan 3136919)
  • معلم عصبانی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد:سارا...!دخترک خودش رو جمع و جور کرد،سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت:بله خانوم؟معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد،تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن؟هااا؟ فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه لرزونش رو جمع کرد،بغضش رو به زحمت قورت داد و ارام گفت:خانوم...مادرم مریضه...اما بابام گفته اخر ماه بهش حقوق میدن...اون وقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد...اون وقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صح گریه نکنه...اون وقت قول داده اگه اگه پولی مونده برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...اون وقت...اون وقت قول میدم مشقامو تمیز بنویسم. معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت:بشین سارا! و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد.




    کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛* اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگارمی کشید و سوم اینکه در اون سن وسال زن داشت-که از همه تهوع اورتر بود-*چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم.
    دکتر شريعتي


  • 01/20/11--17:08: Article 1 (chan 3136919)
  •           دل کندن اگر اسان بود فرهاد به جای بیستون دل میکند.

     

     

    دلتنگی حس نبودن کسی ست که تمام وجدت به یکباره تمنای بودنش را می کند.

     

     

    خدا کنه همیشه که یار من تو باشی

    به هرکجا که هستم کنار من تو باشی

    خدا خودش میدونه بی تو میشم میشم دیوونه

    بیا که بی تو ای گل بهار من خزونه



      با رفتن او حسرت دیدار به جا ماند

    یک قلب ترک خورده تبدار به جا ماند

    در قالب یخ بسته احساس درونم

    یک درد و دل ساده و بیمار به جا ماند

     

     

     

    وحشت از عشق که نه ترسم از فاصله هاست

    ترس بیهوده ندارم صحبت از خاطره هاست

    صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست

    کوله باری پر از هیچ که بر شانه ماست

     

     

     

    مردم از درد و نمیایی به بالینم هنوز

    مرگ خود میبینم و رویت نمی بینم هنوز

    بر لب اورد جان و رفتند اشنایان از سرم

    شمع را نازم که میگرید به بالینم هنوز

    ارزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت

    غم نمیگردد جدا از جان مسکینم هنوز




     

    نشنو از نی نی حصیری بی نواست

    بشنو از دل دل حریم کبریاست

    نی بسوزد خاک خاکستر شود

    دل بسوزد خانه دلبر شود


     

     

    من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست

    کنج هر دیوارش                                    دوستهایم بنشینند ارام         

    گل بگو گل بشنو   

    هرکسی میخواهد وارد خانه ی پر عشق و صفایم گردد

    یک سبد بوی گل سرخ

    به من هدیه کند                

    شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست

    شرط ان داشتن یک دل بی رنگ و ریاست

    بردرش برگ گلی میکوبم             

            روی ان با قلم سبز بهار                          

                                                      مینویسم ای یار                                                                                     خانه ما اینجاست                           تا که سهراب نپرسد دگر                                           

    خانه دوست کجاست؟                

     

    سهراب سپهری



     

    یاد دارم درغروب سرد سرد

    میگذشت ازکوچه ما دوره گرد

    دوره گردم کهنه قالی میخرم

    دسته دوم جنس عالی می خرم

    کاسه و ظروف سفالی می خرم

    گر نداری کوزه خالی میخرم

    اشک در چشمان بابا حلقه بست

    عاقبت اهی کشید بغضی شکست

    اول ماه است نان در سفره نیست

    ای خدا شکرت ولی این زندگیست

    بوی نان تازه هوشم برده بود

    اتفاقامادرم هم روزه بود

    خواهرم بی روسری بیرون دوید

    گفت اقا سفره خالی میخرید


  • 01/22/11--14:21: تا حالا عاشق شدی (chan 3136919)
  • عشق خودش خواهد امد,نمی توان از ان فرار کرد.عشق خودش اهسته اهسته می اید و در گوشه ای از قلب مهربانت ارام و بی صدا می نشیند و تو متوجه اش نخواهی بود و بعد ذره ذره قلبت را پر میکند و کم کم در تمام جانت می پیچد و ریشه میدواند,به طوری که بی ان نمی توانی نفس بکشی.





    روز اول با خود گفتم

    دیگرش هرگزنخواهم دید

    روز دوم باز می گفتم

    لیک با اندوه و با تردید

    روز سوم هم گذشت اما

    بر سر پیمان خود بودم

    ظلمت زندان مرا می کشت

    باز زندان بان خود بودم

    ان من دیوانه ی عاصی

    در درونم های و هوی میکرد

    مشت بر دیوارها می کوفت

    روزنی را جست و جو میکرد

    می شنیدم نیمه شب در خواب

    های های گریه هایش را

    در صدایم گوش میکردم

    درد سیال صدایش را

    شرمگین می خواندمش بر خویش

    از چه بیهوده گریانی؟

    در میان گریه می نالید:

    دوستش دارم نمی دانی؟!

    روزها رفتند و من دیگر

    خود نمی دانم کدامینم

    ان من سرسخت مغرورم

    یا من مغلوب دیرینم؟!

    بگذرم گر از سر پیمان

    می کشد این غم دگربارم

    می نشینم شاید او اید

    عاقبت روزی به دیدارم






    یک نفر امد وقرارم را گرفت

    برگ وباد و شاخسارم را گرفت

    چهار فصل من بهاری بود حیف

    باد پاییزی بهارم را گرفت

    اعتباری داشتم در پیش عشق

    با نگاهی اعتبارم را گرفت

    عشق یا چیزی شبیه عشق بود

    امد و دار و ندارم را گرفت




    من گه گفتم این بهار افسردنیست

    من که گفتم این پرستو مردنیست

    من که گفتم ای دل بی بند و باز

    عشق یعنی رنج یعنی انتظار

    اه عجب کاری به دستم داد دل

    هم شکست و هم شکستم داد دل